به روز شده در: ۱۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۲
کد خبر: ۷۶۴۵۰۶
تاریخ انتشار: ۰۹:۵۹ - ۱۲ شهريور ۱۴۰۵

ایران مسبب جدایی اردن و آمریکا شد؟

روزنو :عبدالله دوم نمی‌تواند به‌سادگی از آمریکا فاصله بگیرد؛ کمک‌های نظامی، همکاری اطلاعاتی و حمایت اقتصادی واشینگتن برای کشوری با منابع محدود و محیط امنیتی دشوار اهمیتی حیاتی دارند. در همان حال، او قدرت چندانی برای تغییر سیاست آمریکا در برابر اسرائیل یا ایران ندارد. در نتیجه، امان هزینه تصمیم‌هایی را می‌پردازد که نقشی در اتخاذ آنها ندارد. این تناقض با هر حمله آشکارتر می‌شود. از دید بخشی از شهروندان، پایگاه آمریکایی در اردن بخشی از دلیل کشیده‌شدن کشور به میدان تقابل است؛ از دید حکومت، همان حضور بخشی از تضمین امنیتی اردن محسوب می‌شود. یک دارایی راهبردی برای دولت، می‌تواند در خیابان به یک بدهی سیاسی تبدیل شود.

ایران مسبب جدایی اردن و آمریکا شد؟

حملات تکراری ایران به تأسیسات نظامی آمریکا در اردن، نکته‌ای فراتر از یک ضعف دفاعی در این کشور را آشکار کرده است؛ شکاف میان وابستگی امنیتی حکومت اردن به واشینگتن و افکار عمومی خشمگین از جنگ غزه می‌تواند اردن را به حساس‌ترین حلقه حضور آمریکا در منطقه تبدیل کند. حملات متعدد ایران بار دیگر این کشور را وارد یکی از حساس‌ترین معادلات امنیتی خاورمیانه کرده است.

به گزارش روز نو تهران با هدف قرار‌دادن پایگاه‌های آمریکایی در خاک اردن، فقط به حضور نظامی واشینگتن پاسخ نداده؛ این حملات هم‌زمان روی نقطه‌ای دست گذاشته که برای حکومت خاندان هاشمی از خودِ تهدید نظامی دشوارتر است: نگاه و تفسیر بخش بزرگی از جامعه اردن از رابطه نزدیک اردن با آمریکا. اردن برای واشینگتن دهه‌ها یکی از قابل اتکاترین شرکا در جهان عرب بوده است. همکاری اطلاعاتی و ضدتروریسم، میزبانی نیرو‌های آمریکایی و دریافت میلیارد‌ها دلار کمک اقتصادی و نظامی، این کشور را در دهه‌های اخیر به بخشی ثابت از معماری امنیتی آمریکا در خاورمیانه تبدیل کرده است. امان از سال‌ها پیش سیاست خارجی خود را بر حفظ رابطه با واشینگتن و ثبات مرزهایش بنا کرده و پیمان صلح سال ۱۹۹۴ با اسرائیل نیز یکی از ستون‌های همین مسیر بوده است.

اما حملات اخیر نشان داده‌اند آنچه از بیرون یک مشارکت باثبات به نظر می‌رسد، در داخل با هزینه سیاسی فزاینده‌ای روبه‌رو است. بسیاری از اردنی‌ها حضور نظامی آمریکا را نه سپری در برابر بحران‌های منطقه، بلکه عاملی می‌بینند که کشورشان را به بخشی از جنگ واشینگتن با تهران تبدیل کرده است. محمد ایوب، استاد ممتاز و بازنشسته روابط بین‌الملل دانشگاه ایالتی میشیگان که سال‌ها درباره امنیت خاورمیانه و اسلام سیاسی نوشته است، در تحلیل خود در نشنال‌اینترست استدلال می‌کند آسیب‌پذیری اصلی اردن دقیقا در همین فاصله شکل گرفته است. از نگاه او، ایران برای ضربه‌زدن به موقعیت آمریکا در اردن الزاما نیازی به تضعیف نظامی یا سرنگونی حکومت ندارد؛ کافی است هزینه داخلی همراهی امان با واشینگتن را بالا ببرد.

فلسطین؛ یک مسئله داخلی

ریشه این فشار را باید در ترکیب جمعیتی و تاریخ سیاسی اردن جست‌و‌جو کرد. بخش بزرگی از جمعیت کشور ریشه فلسطینی دارد و خانواده‌های بسیاری با کرانه باختری و شرق قدس (اورشلیم) پیوند‌های مستقیم خانوادگی دارند. برای این بخش از جامعه، فلسطین یک پرونده دور در سیاست خارجی نیست؛ موضوعی است که به تاریخ خانوادگی، مهاجرت، هویت و زندگی بستگانشان در آن سوی رود اردن گره خورده است.

به همین دلیل، جنگ غزه از اکتبر ۲۰۲۳ و تشدید عملیات نظامی و خشونت شهرک‌نشینان در کرانه باختری، تأثیر متفاوتی بر افکار عمومی اردن گذاشته است. محمد ایوب در تحلیل خود اقدامات اسرائیل در غزه را در چارچوب تخریب گسترده و جابه‌جایی فلسطینیان توصیف می‌کند و معتقد است این تحولات خشم اجتماعی در اردن را به سطحی کم‌سابقه رسانده‌اند. در نگاه بخش بزرگی از جامعه اردن، سیاست آمریکا نیز از عملکرد اسرائیل جدا دیده نمی‌شود. کمک نظامی واشینگتن، حمایت دیپلماتیک از تل‌آویو و استفاده آمریکا از حق وتو در شورای امنیت، این برداشت را تقویت کرده که واشینگتن در هزینه انسانی جنگ سهم مستقیمی دارد.

همین برداشت بر نحوه نگاه بخشی از جامعه اردن به جنگ آمریکا و ایران نیز اثر می‌گذارد. بسیاری از اردنی‌ها این رویارویی را نه نزاعی برای جلوگیری از یک تهدید منطقه‌ای، بلکه بخشی از سیاست آمریکا برای حفظ برتری نظامی اسرائیل در منطقه می‌بینند. چنین فضایی، حکومت عبدالله دوم، پادشاه اردن را در موقعیتی دشوار قرار می‌دهد: امنیت و اقتصاد این کشور به همکاری با آمریکا وابسته است، اما هرچه جنگ گسترده‌تر می‌شود، مشروعیت داخلی همین همکاری بیشتر تحت فشار قرار می‌گیرد. ایران نیز در افکار عمومی اردن جایگاهی ساده و یکدست ندارد. جامعه اردن الزاما حامی حکومت تهران یا سیاست منطقه‌ای ایران نیست، اما حمایت سیاسی و مادی ایران از گروه‌های فلسطینی برای بخشی از افکار عمومی جذابیت ایجاد کرده است. این همان فضایی است که به تهران امکان می‌دهد حمله به پایگاه آمریکایی را نه صرفا اقدام نظامی، بلکه بخشی از نبرد روایت‌ها معرفی کند.

‌دولتی سوار بر موازنه

این حساسیت اجتماعی با ویژگی‌های تاریخی خود اردن نیز پیوند دارد. این کشور برخلاف برخی دولت‌های قدیمی‌تر منطقه، محصول مستقیم بازآرایی خاورمیانه پس از جنگ جهانی اول است. مرز‌های امارت ماورای اردن تحت نفوذ بریتانیا شکل گرفت و خاندان هاشمی نیز پس از از‌دست‌دادن حجاز، با حمایت لندن در این سرزمین مستقر شد. حکومت از همان ابتدا برای بقا به دو ستون متکی بود: حمایت خارجی و ائتلاف‌های داخلی، به‌ویژه شبکه‌های قبیله‌ای. پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا به تدریج جای بریتانیا را به عنوان مهم‌ترین حامی خارجی اردن گرفت. این الگو دهه‌ها ثبات تولید کرده، اما یک ضعف ساختاری هم دارد: هرگاه سیاست حامی خارجی از حساسیت‌های جامعه اردن فاصله بگیرد و تضاد ایجاد کند، حکومت این کشور مجبور می‌شود هزینه این شکاف را تحمل کند. بحران امروز دقیقا چنین وضعیتی ساخته است.

عبدالله دوم نمی‌تواند به‌سادگی از آمریکا فاصله بگیرد؛ کمک‌های نظامی، همکاری اطلاعاتی و حمایت اقتصادی واشینگتن برای کشوری با منابع محدود و محیط امنیتی دشوار اهمیتی حیاتی دارند. در همان حال، او قدرت چندانی برای تغییر سیاست آمریکا در برابر اسرائیل یا ایران ندارد. در نتیجه، امان هزینه تصمیم‌هایی را می‌پردازد که نقشی در اتخاذ آنها ندارد. این تناقض با هر حمله آشکارتر می‌شود. از دید بخشی از شهروندان، پایگاه آمریکایی در اردن بخشی از دلیل کشیده‌شدن کشور به میدان تقابل است؛ از دید حکومت، همان حضور بخشی از تضمین امنیتی اردن محسوب می‌شود. یک دارایی راهبردی برای دولت، می‌تواند در خیابان به یک بدهی سیاسی تبدیل شود.

محدودیت‌ها برای تندرو‌ها

عامل دیگر، نفوذ جریان‌های تندرو از‌جمله اخوان‌المسلمین است که در مصر در فهرست گروه‌های تروریستی قرار دارد، اما قطر از‌جمله کشور‌هایی است که از آنها حمایت می‌کند. حکومت اردن در سال‌های اخیر فعالیت تشکل‌های وابسته به اخوان‌المسلمین را محدود کرده و بازوی سیاسی آن، جبهه عمل اسلامی نیز تحت ممنوعیت قرار گرفته است. با این حال، برخورد حقوقی با یک سازمان الزاما شبکه اجتماعی و مخاطبان آن را از بین نمی‌برد. اخوان‌المسلمین و جریان‌های نزدیک به آن برای سال‌ها از طریق مؤسسات اجتماعی، خیریه‌ها و فعالیت‌های محلی در بخش‌هایی از جامعه نفوذ داشته‌اند و پایگاه‌هایی گسترده برای خود ایجاد کرده‌اند.

 به همین دلیل روایت‌هایی که بر مقاومت در برابر اسرائیل و مخالفت با نفوذ غرب تأکید می‌کنند، حتی پس از محدود‌شدن ساختار رسمی این جریان‌ها، همچنان مخاطب دارند. این مسئله برای حکومت هاشمی به‌ویژه زمانی حساس می‌شود که اعتراض به اسرائیل، مخالفت با حضور آمریکا و نارضایتی اقتصادی در یک نقطه به هم برسند. هیچ‌کدام از این عوامل به‌تنهایی به معنای تهدید فوری علیه حکومت نیست، اما کنار هم قرار‌گرفتن آنها حاشیه مانور سیاسی امان را کاهش می‌دهد. به نگاه محمد ایوب، تهران نیز برای بهره‌برداری از این فضا نیاز ندارد جامعه اردن را به حامی ایران تبدیل کند. هدفی بسیار محدودتر کافی است: تقویت این پرسش که چرا اردن باید هزینه امنیتی تصمیم‌های آمریکا را بپردازد. هر حمله به یک تأسیسات آمریکایی می‌تواند همین بحث را تازه کند. اگر پاسخ نظامی آمریکا نیز از خاک اردن انجام شود، حلقه فشار کامل‌تر می‌شود: حضور واشینگتن حمله ایران را به دنبال می‌آورد و حمله ایران مخالفت داخلی با حضور واشینگتن را بیشتر می‌کند.

حلقه‌ای که باید حفظ شود

از همین منظر، آسیب‌پذیری اردن برای آمریکا با آسیب‌پذیری پایگاه‌های خلیج فارس متفاوت است. در قطر، بحرین یا کویت، پرسش اصلی بیشتر درباره محافظت از زیرساخت‌های نظامی و مقابله با موشک و پهپاد است. در اردن یک لایه دیگر نیز وجود دارد: استمرار حضور آمریکا باید از آزمون مشروعیت اجتماعی عبور کند. ایران هم این تفاوت را می‌بیند. ضربه نظامی حتی اگر خسارت محدودی ایجاد کند، می‌تواند از نظر سیاسی ارزش بیشتری داشته باشد؛ زیرا هر حمله بحث درباره هزینه اتحاد با آمریکا را در جامعه اردن زنده می‌کند. واشینگتن در نتیجه با تناقضی روبه‌رو شده که بخشی از آن محصول همان سیاست‌هایی است که برای حفظ نظم منطقه دنبال کرده است. همکاری امنیتی نزدیک‌تر با امان توان نظامی آمریکا را افزایش می‌دهد، اما اگر این حضور با سیاستی همراه باشد که در جامعه اردن به حمایت بدون قید از اسرائیل تعبیر شود، پایه اجتماعی همان همکاری ضعیف‌تر می‌شود.

این مسئله لزوما به معنای نزدیک‌شدن اردن به ایران یا فروپاشی ائتلاف با آمریکا نیست. خاندان هاشمی تجربه طولانی در مدیریت فشار داخلی دارد و دستگاه امنیتی و شبکه‌های سنتی قدرت همچنان ابزار‌های قدرتمندی در اختیار حکومت قرار می‌دهند. اما تفاوت میان «ثبات» و «آسیب‌ناپذیری» مهم است.

اردن می‌تواند هم‌زمان باثبات و حساس باشد؛ همان ویژگی‌ای که محمد ایوب آن را حلقه ضعیف‌تر زنجیره آمریکا در منطقه می‌داند. اهمیت حملات ایران نیز در همین‌جاست. تهران شاید نتواند با چند موشک رابطه واشینگتن و امان را از بین ببرد، اما امیدوار است بتواند هزینه سیاسی آن را مرحله به مرحله بالا ببرد.

اگر این شکاف گسترش یابد، پیامد آن فقط محدود به اردن نخواهد بود. آمریکا بخشی از شبکه نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک خود در منطقه را بر اعتماد دولت‌های شریک بنا کرده است. تضعیف یکی از باثبات‌ترین این شرکا می‌تواند در دیگر پایتخت‌ها نیز این پرسش را ایجاد کند که هزینه همراهی با واشینگتن در یک جنگ منطقه‌ای تا کجا قابل تحمل است؟

در نهایت، آزمون اردن بیش از آنکه درباره توان ایران برای اصابت به یک پایگاه باشد، درباره توان آمریکا برای حفظ یک ائتلاف است. موشک را می‌توان رهگیری و پایگاه آسیب‌دیده را می‌توان بازسازی کرد، اما ترمیم فاصله میان یک حکومت و افکار عمومی بسیار دشوارتر است.

پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار