به روز شده در: ۰۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۳۰
کد خبر: ۷۵۹۳۸۸
تاریخ انتشار: ۱۶:۰۰ - ۰۸ مرداد ۱۴۰۵

شهید مجید کاظمی که بود و چه کرد؟

روزنو :خلبان مجید کاظمی یکی از جنگنده‌های سوخو ۲۴ بود که در جریان حمله ۱۱ اسفند سال گذشته، خسارات سنگینی را به پایگاه العدید آمریکا در قطر وارد کردند. تلاش‌ها برای تعیین وضعیت سه خلبان دیگر دو جنگنده سوخو ۲۴، در جریان است.

شهید مجید کاظمی که بود و چه کرد؟

پروفایل امروزمان را به شهدای خلبان جنگنده‌های سوخو ۲۴ ایرانی تقدیم می‌کنیم که در جریان حمله ۱۱ اسفند سال گذشته در یک عملیات جسورانه و شجاعانه، پایگاه العدید آمریکا در قطر را بمباران کردند.

به گزارش روز نو شهادت مبارک مجید کاظمی دیروز بود که پیکر شهید امیر سرتیپ دوم خلبان کاظمی به کشور وارد شد. روابط عمومی ارتش در این‌باره نوشت: «شهادت امیر سرتیپ دوم خلبان مجید کاظمی، یکی از خلبانان دلیر سوخو ۲۴ نیروی هوایی ارتش، احراز شد.»

این شهید، خلبان یکی از جنگنده‌های سوخو ۲۴ بود که در جریان حمله ۱۱ اسفند سال گذشته، خسارات سنگینی را به پایگاه العدید آمریکا در قطر وارد کردند. تلاش‌ها برای تعیین وضعیت سه خلبان دیگر دو جنگنده سوخو ۲۴، در جریان است.

چگونه به شهادت رسید؟

یازدهم اسفند ماه سال گذشته، دو فروند بمب‌افکن سوخو ۲۴ نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در پاسخ به حملات وحشیانه و ناجوانمردانه ارتش تروریستی آمریکا و رژیم کودک‌کش صهیونی، در عملیاتی متهورانه، از پایگاه هوایی شهید دوران شیراز برخاستند و پس از عبور از سد سامانه‌های شناسایی پیشرفته و مواضع راداری متعدد دشمنان، اقدام به بمباران پایگاه العدید قطر، متعلق به نیرو‌های آمریکایی کردند.

 در جریان این حمله، خسارات سنگینی به این پایگاه وارد آمد، اما عقاب‌های آسمان ایران، در مسیر بازگشت، بر‌فراز خلیج فارس مورد اصابت سامانه‌های پدافند دشمن قرار گرفتند و از آن زمان تا‌کنون، تلاش‌ها برای احراز وضعیت دیگر خلبانان شجاع این جنگنده‌ها، ادامه دارد.»

عباس دوران که بود؟

نوشتیم که این خلبانان شجاع از پایگاه هوایی شهید دوران شیراز عملیات‌شان را آغاز کردند. تقریبا ۴۴‌سال از زمانی که سرهنگ خلبان عباس دوران در ماموریت معروف خود در ۳۰ تیر ۱۳۶۱ توانست با گذر از خطوط پدافندی عراق وارد بغداد شده و یک بمباران موفق در جنوب این شهر انجام دهد، می‌گذرد، اما دوران که بود و چرا این ماموریت این اندازه مهم بود؟

دوران متولد مهر ۱۳۲۹ در شیراز، سال ۱۳۴۹ دیپلم خود را در این شهر گرفت و راهی خدمت سربازی شد. سال ۱۳۵۱ وارد دانشکده خلبانی شد.

 او پس از گذراندن دوره‌های مقدماتی برای تکمیل دور‌های پیشرفته عازم آمریکا شد و با دریافت نشان و گواهینامه خلبانی از دانشکده خلبانی پایگاه نیروی هوایی کلمبوس به ایران بازگشت و در پایگاه هوایی همدان مشغول به خدمت شد.

کنفرانس اجلاس سران غیر‌متعهد

علی غفوری، نویسنده کتاب «عقاب‌های سرزمین ایران» ماجرای عملیات را اینگونه شرح می‌دهد؛ همه چیز از آنجا آغاز شد که پس از شکست عملیات رمضان در اوایل تیر ۱۳۶۱ صدام‌حسین با تبلیغات فراوان اعلام کرد ارتش و سپاه ایران ضعیف شده و دیر یا زود ایران برای یک صلح آماده می‌شود.

او حتی برای بار چندم اعلام کرد نیروی هوایی ایران به‌عنوان برگزیده‌ترین نیروی این کشور قادر نخواهد بود دیگر حمله موثری به شهر‌های بزرگ عراق بکند و در همین راستا اعلام کرد بغداد آمادگی میزبانی برگزاری کنفرانس اجلاس سران غیر‌متعهد را دارد.

در همین زمان دکتر علی‌اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت به آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت نامه‌ای نوشت و اعلام کرد «سرنوشت محل برگزاری کنفرانس را یک حرکت نظامی می‌تواند روشن کند.» همین مکاتبه سبب شد تا نامه‌ای به دفتر فرمانده نیروی هوایی سرهنگ معین‌پور ارجاع شود و مقامات سیاسی از او بخواهند که به هر شکل ممکن ضعف پدافند عراق را نشان دهد.

عقاب‌های تیزپرواز بر‌فراز بغداد

ابتدا قرار شد این عملیات توسط ۱۲ بمب‌افکن انجام شود، اما فرماندهی نیرو که می‌دانست توان ضد‌هوایی عراق به شدت افزایش یافته، ترجیح داد تا این پرواز دو فروندی انجام شود با یک پرواز ذخیره. برخی افسران ستاد از جمله سرهنگ علیرضا نمکی با این تصمیم موافق نبودند، اما سرانجام دستور به فرمانده پایگاه همدان ابلاغ شد.

انتخاب‌ها چندان زیاد نبود؛ چرا‌که به اعتقاد فرماندهی، این عملیات «درصد بازگشت کمی داشت» بنابراین باید خلبانانی انتخاب می‌شدند که هم بسیار شجاع و هم بسیار نترس می‌بودند.

سرتیپ سیاوش مشیری از فرماندهان با سابقه گردان‌های اف-۴ در این باره می‌گوید: «زمانی که فرمانده شما را احضار می‌کند و کلمه ۷۵ درصد احتمال عدم بازگشت را می‌گوید، نفس شما به شماره می‌افتد. خلبان باهوش است و می‌فهمد فرمانده نخواسته بگوید بازگشتی در کار نیست.»

هدف؛ روشن شدن آژیر‌های بغداد

دستور صادر شده بود. فرمانده پایگاه به دنبال انتخاب خلبان رفت. او از دوران مشورت خواست و قرار شد ۵ خلبان دیگر را نیز خود دوران انتخاب کند. وقتی به سرگرد محمود اسکندری زنگ زد، یک پاسخ کوتاه شنید. «هر چی باشه». منتظر ادامه مکالمه هم نشد! دوران به کاظمیان زنگ زد. مرد بی‌ادعا و کم‌حرف گردان‌های همدان.

کاظمیان می‌گوید: از لحن عباس پی بردم که ماموریت عادی نیست. در آن‌طرف اسکندری نیز در بین ۳ کمک مورد علاقه‌اش جوانمردی، باقری و زمانی به باقری زنگ زد، اما شماره ۳، اکبر توانگریان انتخاب شد. خلبان شجاع اصفهانی که از پایگاه بوشهر به همدان آمده بود.

خلبان‌ها صبح زود ۳۰ تیر ۱۳۶۱ پی‌بردند که روی کاغذ، هدف ماموریت پالایشگاه الدوره در جنوب بغداد است، اما در عمل هدف آنها «روشن شدن آژیرها» در پایتخت عراق است. ستوان یکم جعفری افسر فاشا می‌گوید ما می‌دیدیم چگونه پدافند‌های موشکی دشمن یکی‌یکی فعال و مسلح می‌شوند و معلوم بود ماموریت لو رفته.

فعال شدن بیش از ۱۰۰ پدافند‌

دو فانتوم با گذر از زاگرس ارتفاع کم کرده و به میان دشت افتادند، اما از همان ابتدای ورود، پدافند عراق غرش خود را شروع کرد و رادار‌ها آنها را گرفتند. اسکندری سکوت رادیویی را شکست. «عباس رادار‌ها ما را گرفته‌اند، ارتفاع‌رو کم کن» دوران نیز با ناراحتی گفت زیر خاک که نمی‌تونم برم.

دو خلبان جلو تمام تلاش‌شان را برای خروج از جنوب بغداد کردند و به دلیل ارتفاع بسیار کم، توپ‌های عراقی نتوانستند به آنها صدمه‌ای بز‌نند. دو خلبان از ۷۰ کیلومتری بغداد گذشته و به سمت هدف رفتند؛ پالایشگاه الدوره.

 اما اینجا بود که دو اتفاق افتاد. یک اینکه پایگاه‌های حبانیه و کوت یا عبید جراح میگ‌های-۲۳ و میراژ‌های تازه از زرورق درآمده را به سمت ۴ خلبان فرستادند و دوم آنکه پدافند بغداد مطمئن شد که دو خلبان قصد دارند بغداد را نیز ناامن جلوه دهند؛ بنابراین بیش از ۱۰۰ سامانه پدافندی دشمن فعال شدند. اینجا بود که باقری و اسکندری برای آخرین بار دوران و کاظمیان را دیدند.

همه چیز تمام شد...

اسکندری کمترین نقطه تمرکز آتش را انتخاب کرد و از همان شکاف سعی کرد از جنوب بغداد گذر کند. باقری می‌گوید حداقل ۲۰ گلوله توپ به زیر هواپیما خورد. دو موشک به انتهای هواپیما برخورد کرد و هر دو موتور صدمه جدی دیدند. کاظمیان می‌دانست همه چیز تمام است. موشک‌های سام یکی پس از دیگری به سمت آنها شلیک می‌شدند.

دوران ناامیدانه به اسکندری گفت ما‌رو زدن. اسکندری سعی کرد دلداری بدهد. «ما‌رو هم زدن ادامه بدین.» دوران ناامیدانه گفت هواپیما آتش گرفته‌... اسکندری با ناراحتی گفت خودت می‌دانی اما ادامه بده. کاظمی می‌گوید: دوران روز قبل گفته بود من اجکت نمی‌کنم اگر سقوط کردیم تو اجکت کن. کاظمیان در همین حال به عباس گفت شانسی نداریم. اجکت کنیم. عباس با عصبانیت گفت: بهت گفتم تو بپر من نمی‌پرم. تلاش برای قانع کردن دوران، گم نکردن دسته اجکت، هواپیمای آتش گرفته، دور موتور‌هایی که به حداقل رسیده بودند و بغدادی که یک پارچه آتش شده بود ... همه چیز مانند یک فیلم در دور کند بود.

شعله‌های یک شکاری در آینه

در آن سو اسکندری از شمال کوت در حال گذر از مرز بود که برای آخرین بار فریاد زد عباس صدای من‌رو می‌شنوی؟ او چند دقیقه قبل در آن روز غم‌انگیز در حالی که در آینه هواپیمایش شعله‌های یک شکاری را از دور می‌دید، به باقری که نیمه بیهوش بود گفت: تمام شد. او به سختی خود را به پایگاه رساند.

کاظمیان آخرین ثانیه‌ها را اینطور به خاطر می‌آورد ناگهان همه چیز بر‌هم خورد و با شدت از هواپیما به بیرون پرتاب شدم. آنگونه که بعد‌ها مشخص شد دوران با کشاندن هواپیمای خود به مرکز بغداد و منطقه سبز در نزدیکی هتل‌های بین‌المللی بغداد حماسه آفرید و عملا شهر را نا‌امن نشان داد. اجلاس به دهلی انتقال یافت و پرواز معروف بغداد، با یک شهید، یک آزاده و یک جانباز، همان ۷۵ درصد مورد نظر فرماندهان شد.

پربحث ترین روز
ویژه روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار